العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
278
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
امام عليه السلام وى را نفرين كرد و فرمود : اميدوارم با داشتن اين كلاه غذائى نخورى و آبى نياشامى . خدا تو را با ظالمين محشور فرمايد : وقتى آن كلاه از سر مبارك امام عليه السلام افتاد مالك بن يسر آن را برگرفت و نزد زوجهء خود آورد . زوجهاش به وى گفت : كلاه امام حسين را داخل خانهء من ميكنى ! ؟ هرگز سر من و تو در يك متكا نهاده نخواهد شد . وى همچنين فقير و بىنوا بود تا هلاك شد . در احاديث ابن حاشر مينگارد : مردى نزد ما بود كه به امام حسين خروج كرده بود . او يك شتر و مقدارى زعفران از اموال امام حسين بغارت آورد . هر وقت آن زعفران را ميسائيدند به آتش مبدل ميشد . زن او از آن زعفران بدست خود ماليد و فورا لك و پيس شد ! وقتى آن شتر را نحر كردند و از گوشت آن با چاقو مىبريدند مبدل به آتش ميگرديد . هنگامى كه گوشت آن شتر را قطعه قطعه نمودند آتش از آن خارج ميشد . موقعى كه گوشت آن را طبخ نمودند از وسط ديگ آتش فوران ميكرد و ميجوشيد و . . . روايت شده كه امام حسين دعا كرد و فرمود : پروردگارا ! ما اهل بيت پيغمبر تو و ذريه و خويشاوندان آن بزرگوار ميباشيم ، نابود كن آن كسى را كه در حق ما ظلم مىكند و حق ما را غصب مينمايد ، زيرا تو شنونده و نزديك هستى . محمّد بن اشعث به آن حضرت گفت : چه قرابتى بين تو و حضرت محمّد است ؟ امام حسين اين آيه را خواند كه ميفرمايد : إِن اللَّه اصْطَفى آدَم وَ نُوحاً الى آخره . سپس امام عليه السلام در حق او نفرين كرد و فرمود : بار خدايا ! در اين روز يك ذلت و خوارى فورى دچار اين مرد بكن كه من مشاهده نمايم . ابن اشعث براى قضاى حاجت رفت و عقرب ذكر او را به نحوى زد كه سقوط كرد و همچنان استغاثه مينمود و در ميان غائط خود مىغلطيد ! دائى قرة بن اعين ميگويد : من نزد ابو رجاء عطاردى بودم كه ميگفت : نام اهل بيت پيامبر خدا را جز به خير نبريد . در آن اثناء مردى از آن افرادى كه در كربلا حضور داشت وارد شد و به امام حسين دشنام و ناسزا گفت . ناگاه خداى توانا دو